تو با قلب ویرانه من چه کردی - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 2:49
تو با قلب ویرانه من چه کردی؟ببین عشق دیوانه من چه کردی در ابریشم عادت اسوده بودم...تو با حال پروانه من چه کردی؟ ننوشیده از جام چشم تو مستم...خمار است میخانه من...چه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودم؟تو با حسرت شانه من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتی...سفر کرده!باخانه من چه کردی؟ جهان من از گریه ...
شعری از نیما خانه ام ابری ست - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 2:49
خانه ام ابری ست یکسره روی زمین ابری ست با آن. از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد میپیچد. یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من! آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟ خانه ام ابری ست اما ابر بارانش گرفته ست. در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم، من به روی آفتابم می برم در ساحت دریا نظاره. و هم...
برخی اشعار فائز دشتی - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 2:48
دلا تا چند در آزارم از تو گهی نالان ، گهی بیمارم از تو تو فایز در جهان بدنام کردی برو ای دل که من بیزارم از تو ... دو گیسو را به دوش انداختی تو ز ملک دل دو لشکر ساختی تو به استمداد چشم و زلف و رخسار به یکدم کار فایز ساختی تو ... نسیم ، امشب عجب دفع غمی تو یقین دارم نه از این عالمی طتو شمیم زلف یار ف...
شعر دشت بلا - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 2:48
گفت محمد که ز دشت بلا بي سرآيند حسين مرا اي لب تو تشنه ترين غنچه ها کرده غمت با دل خونم چه ها دل خوشي و عشق نگردند جمع شاهد من آتش و اشک است و شمع طوطي اگر در قفس آئينه داشت چلچلة ما غم ديرينه داشت غصه حريف دل مشتاق نيست هرکه کند شکوه ز عشاق نيست نام شاعر:نادر بختياري *********
شعر نور خدائی - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 2:48
حسين آئينه نور خدائي است وجودش عين مصباح الهدايي است اگر قرآن ناطق مرتضي بود حسين ايجاز آن در نينوا بود بخوان اجمال و تفضيل امامان زخم يک جرعه زن با تشنه کامان گرين يک جرعه ازجام حسين است نصيبت نورآفاق و شين و عين است بنازم شور مرکب راندنش را فراز نيزه قرآن خواندنش را عبورش را زخط آتش و خون حضورش را...
شعر زیبای حافظ - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 4:47
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم...
شعر زیبا از مولوی - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 4:47
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند ازنفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم هر کسی از ظن خود شد یار من از ...
شعر زیبای خیام - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 4:46
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن با نان جوین خویش حقا که به است کالوده و پالوده هر خس بودن

برچسب‌های مرتبط

تو با قلب ویرانه من چه کردی | شعر خانه ام ابری ست نیما | شعر نور خدایی | شعر زیبای عاشقانه | شعر زیبای سلام | شعر زیبای مادر | شعر زیبای دلتنگی | شعر زیبایی چهره | شعر زیبای تولد | شعر زیبایی